فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٢١٢: ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر

مــا را خـــدا از بـــهــر چـــه آورد بـــهــر شــور و شـــردیـوانـگــان را مــی کــنــد زنــجــیـر او دیـوانـه تــرای عـشـق شـوخ بــوالـعـجـب آورده ج…

مــا را خـــدا از بـــهــر چـــه آورد بـــهــر شــور و شـــردیـوانـگــان را مــی کــنــد زنــجــیـر او دیـوانـه تــر
ای عـشـق شـوخ بــوالـعـجـب آورده جــان را در طـربآری درآ هر نـیم شـب بـر جـان مـسـت بـی خـبـر
ما را کـجـا بـاشـد امان کز دسـت این عـشـق آسـمانماندسـت اندر خـرکمان چـون عـاشـقان زیر و زبـر
ای عـشـق خـونـم خـورده ای صـبــر و قـرارم بـرده ایاز فتـنه روز و شبـت پـنهان شدستـم چـون سحر
در لطف اگر چـون جـان شوم از جـان کجـا پـنهان شومگـر در عـدم غـلـطـان شـوم انـدر عـدم داری نظـر
مــا را کـــه پـــیــدا کـــرده ای نــی از عـــدم آورده ایای هر عـدم صـندوق تـو ای در عـدم بـگشـاده در
هستی خوش و سرمست تـو گوش عدم در دست توهر دو طفیل هسـت تـو بـر حـکم تـو بـنهاده سـر
کــاشـــانــه را ویــرانــه کــن فــرزانــه را دیــوانــه کــنوان بـاده در پـیمانه کن تـا هر دو گردد بـی خـطـر
ای عشق چـسـت معتـمد مسـتـی سـلامت می کندبشنو سلام مست خود دل را مکن همچون حجر
چون دست او بشکسته ای چون خواب او بربسته ایبـشـکن خـمار مسـت را بـر کوی مسـتـان بـرگذر

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج