فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ١: صف مژگان تو بشکست چنان دل ها را

صـف مژگان تـو بـشـکسـت چـنان دل ها راکه کسی نشکند این گونه صف اعدا رانیش خـاری اگر از نخـل تـو خـواهم خـوردنکـافـرم ، کـافـر، اگـر نوش کـنم خـرما راگـ…

صـف مژگان تـو بـشـکسـت چـنان دل ها راکه کسی نشکند این گونه صف اعدا را
نیش خـاری اگر از نخـل تـو خـواهم خـوردنکـافـرم ، کـافـر، اگـر نوش کـنم خـرما را
گـر ســتــانـد ز صـبــا گـرد رهـت را نـرگـسای بــســا نــور دهــد دیـده نــابــیـنــا را
بـی بـها جـنس وفـا مـاند هزاران افـسـوسکه ندانسـت کـسـی قـیمت این کـالا را
حـالـیـا گـر قـدح بـاده تـو را هـسـت بـنـوشکه نخـورده سـت کس امروز غم فردا را
کـسـی از شـمع در این جـمع نپـرسـد آخـرکـز چـه رو سـوخـتـه پـروانه بـی پـروا را
عـشـق پـیرانه سـرم شـیفـتـه طـفلی کردکـه بـه یک غـمـزه زند راه دو صـد دانا را
سیلی از گریه من خاست ولی می ترسمکه بـلایی رسـد آن سـرو سـهی بـالا را
بـه جز از اشک فروغی که ز چشم تو فتـادقـطـره دیدی کـه نـیـارد بـه نـظـر دریـا را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج