فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ١٩٧: از آن شکر که تو در پسته دهان داری

از آن شـکـر کـه تــو در پــسـتـه دهـان داریســزد کــه راتـــبـــه جــان مــن روان داریبـبـوسـه تـربـیـتـم کـن کـه مـن بـریـن درگـهنه آن سـگـم کـه تـو …

از آن شـکـر کـه تــو در پــسـتـه دهـان داریســزد کــه راتـــبـــه جــان مــن روان داری
بـبـوسـه تـربـیـتـم کـن کـه مـن بـریـن درگـهنه آن سـگـم کـه تـو تـیمـار من بـنان داری
نــظــر در آیـنــه کــن تــا تــرا شــود روشــنچـو دیگران که چـه رخـسار دلستـان داری
اگـر کـسـی نـدهـد دل بــچــون تــو دلـداریتـو خویشتـن بـستـانی که دست آن داری
جـمـاعـتـی کـه در اوصـاف تـو همـی گـوینـدکـه قـد سـرو و رخ همچـو گـلسـتـان داری
نـظـر در آن گـل رو مـی کـننـد، بـی خـبـرنـدز غـنـچـهـا کـه بــر اطـراف بـوسـتـان داری
پـیام داد بـمـن عـاشـقـی کـه ای مـسـکـینکه همچو من بسخن رسم عاشقان داری
بــروی گــل دگــران خــرمـنـد چــون بــلـبــلتــو از مـحــبــت او تــا بــکـی فـغـان داری؟
چـو عاشقان همه احـوال خویش عرض کنندتــو نـیـز قـصـه خــود بــاز گـو، زبــان داری!
بـبـوسـه یی چـو رسـیدی از آن دهان زنـهارمـمـیـر کـز لـب لـعـلـش غـذای جــان داری
چو دوست گفت سخن گفت سیف فرغانیحـدیث یا شـکـرسـت آنـکـه در دهان داری

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج