فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١٩٥: شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

شـهوت کـه بـا تـو رانند صـدتـو کـنند جـان راچون با زنی برانی سستی دهد میان رازیـرا جــمــاع مــرده تــن را کــنــد فــســردهبـنـگـر بـه اهـل دنـیا دری…

شـهوت کـه بـا تـو رانند صـدتـو کـنند جـان راچون با زنی برانی سستی دهد میان را
زیـرا جــمــاع مــرده تــن را کــنــد فــســردهبـنـگـر بـه اهـل دنـیا دریاب این نـشـان را
میران و خواجگانشان پژمرده است جانشانخـاک سـیاه بـر سـر این نوع شاهدان را
دررو بـه عـشـق دینـی تـا شـاهدان بـبـینیپـــرنــور کــرده از رخ آفـــاق آســـمــان را
بــخـشـد بــت نـهـانـی هـر پــیـر را جــوانـیزان آشـیـان جــانـی ایـنـسـت ارغـوان را
خـامش کنی وگر نی بـیرون شوم از این جـاکز شومی زبـانت می پـوشـد او دهان را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج