فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ١٨٩: چو بیند روی تو ای نازنین گل

چـو بـیـنـد روی تـو ای نـازنـین گـلکـنـد بــر تــو هـزاران آفــریـن گـلتو با این حسن اگر در گلشن آیینهد پـیش رخـت رو بـر زمـین گـلاگـر بــلـبــل کـنـد…

چـو بـیـنـد روی تـو ای نـازنـین گـلکـنـد بــر تــو هـزاران آفــریـن گـل
تو با این حسن اگر در گلشن آیینهد پـیش رخـت رو بـر زمـین گـل
اگـر بــلـبــل کـنـد ذکـر تــو در بــاغز نامت نقش گیرد چون نگین گل
چـو از ذکـر لبـت شـیرین کـند کـامشـود در حـلق زنبـور انگـبـین گل
گـلـی تــو از گـریـبــان تــا بــدامـنبـهـر جـانـب بـریـز از آسـتـین گـل
اگر در خـانه گل خواهی بـهر وقتبــرو آیـنـه بــرگـیـر و بــبــیـن گـل
نـدارد بـاغ جـنـت همـچـو تـو سـرونبـاشد شاخ طوبـی را چـنین گل
بـرنگ و بـو چو تـو نبـود که چون توخـط و خـالـی ندارد عـنبـرین گـل
اگـر بـا مـن نـشـینـی عـیـب نـبـودکـه دایم خـار دارد همنشـین گـل

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج