فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١٨٥: لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش

لـب خـمـیازه مـا شـد ز می ناب خـمـوشکه صدف می شود ازگوهر سیراب خـموشبــحــر از پــنـجــه مــرجــان نــپــذیـرد آرامنـشـد از دسـت نوازش دل بـیتـاب خـمـ…

لـب خـمـیازه مـا شـد ز می ناب خـمـوشکه صدف می شود ازگوهر سیراب خـموش
بــحــر از پــنـجــه مــرجــان نــپــذیـرد آرامنـشـد از دسـت نوازش دل بـیتـاب خـمـوش
گــریــه بـــرآتــش بــیــتــابــی مــاآب نــزدکه ز شـبـنم نشـود مهر جـهانتـاب خـموش
نیسـت در صـحـبـت اشـراق زبـانی درکارشمع آن به که بـود در شب مهتاب خموش
چـه عـجـب درگل اگـر دیده ماحـیران شـدکـه چـو آییـنـه درین بـاغ شـود آب خـمـوش
نیسـت بـی داغ ملـامـت جـگـر چـاک مـرانشـود شـمع درین گوشـه محـراب خـموش
شـمـع در پــرده فـانـوس نـیـفـتـد ز زبــاننشود چشم سخنگوی تـو در خواب خموش
چـه کند مهر خموشی بـه لب شکوه ما؟نشـود سـیل گرانسـنگ بـه گرداب خـموش
گــریـه و نــالــه بــود لــازم ســرگــردانـینیست ممکن شود از زمزمه دولاب خـموش
شـد غـبـار خـط او بـاعـث تـسـکـین دل راچاره خاک است چو آتش نشدازآب خموش
روز روشـن شـب تـاریـک شـود درنـظـرشهرکـه را گـشـت چـراغ دل بـیتـاب خـمـوش
شور من بیش شد ازسنگ ملامت صائبچه خیال است بـه کهسار شود آب خموش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج