فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١٦٤: سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش

سـهی سـروی که من دارم نظر بـر قد رعنایشدو عـالـم چـون دو زلـف عـنـبــریـن افـتــاده درپــایـشخمار و خواب وبیماری و شوخی وسیه مستیز یک پـیمـانه مـی نوش…

سـهی سـروی که من دارم نظر بـر قد رعنایشدو عـالـم چـون دو زلـف عـنـبــریـن افـتــاده درپــایـش
خمار و خواب وبیماری و شوخی وسیه مستیز یک پـیمـانه مـی نوشـند می درچـشـم شـهلـایش
سخن چندان که می ریزد زچـشم اوبـه آسانیبــه دشـواری بــرون مـی آیـد ازلـعـل شــکـرخــایـش
اگـر چـه سـرو دارد در بـغـل مـنـشـور رعـنـایـیبـه جـای قـد خـجـالـت مـی کـشـد ازنـخـل بـالـایـش
بــه دامـان قـیـامـت مـیـکـشـد دوران حـسـن اوکـه خـوبــی را رهـایـی نـیـسـت ازمـژگـان گـیـرایـش
ز بــار دل بــه لـرزیـدن صـنـوبــر راسـبــک سـازداگــر در بــوســتــان در جــلــوه آیــد ســرو بــالــایـش
ازان آن سـرو سـیمـین درنظـرها سـبـز مـی آیدکـه پــیـچـیـده اسـت دود آه عـاشـق بــرسـراپــایـش
بـه آن زندگی چـون نسـبـت جـانان کـنم صـائبکه سیری هست ازجان، نیست سیری ازتماشایش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج