فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١٦٣: به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟

بـه وحشت دل کجـاگردد خلاص ازچـشم شهلایش ؟کـه آهو چـشـم قـربـانی شـد ازمـژگـان گـیرایشبـه هرجـانـب نظـر جـولـان کـند گـل مـی تـوان چـیدنکه شد یک دسته گ…

بـه وحشت دل کجـاگردد خلاص ازچـشم شهلایش ؟کـه آهو چـشـم قـربـانی شـد ازمـژگـان گـیرایش
بـه هرجـانـب نظـر جـولـان کـند گـل مـی تـوان چـیدنکه شد یک دسته گل عالم ز حسن عالم آرایش
چه قد دلفریب است این، که گردیدند خوش چشمانچـوآهو سـربـسر خـوش گردن ازذوق تـماشایش
بـه کار سخت می چـسبـد دل و دستـش بـه آسانیبـود چـون کوهکن هرکس که شیرین کارفرمایش
مرا شـمشـاد قـدی میکـشـد در خـاک و خـون صـائبکه سـر چـون بـید مجـنون بـرندارد سرو از پـایش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج