فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 خرداد 1403

شماره ١٥٢: رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش

رگ ابـری است آن لبـهای نوخـط، بـوسه بـارانشکه عمر جـاودان بـخـشد بـه عاشق مد احـسـانشسرانگشت سهیل از زخم دندان جوی خون گرددز می گـر این چـنین رنگـین ش…

رگ ابـری است آن لبـهای نوخـط، بـوسه بـارانشکه عمر جـاودان بـخـشد بـه عاشق مد احـسـانش
سرانگشت سهیل از زخم دندان جوی خون گرددز می گـر این چـنین رنگـین شـود سـیب زنخـدانش
کـشـد در هر قـدم جـای قـدح مـینای می بـرسـرزمــیـن از جــلــوه مــســتــانـه ســرو خــرامــانــش
بـه هر گلشن که آن سرو خـرامان جـلوه گر گرددنـمــی آیـد بــهـم تــا حــشــر آغــوش خــیـابــانـش
زبـان العـطـش گویی اسـت هر گردی کز او خـیزدبه خون عاشقان تشنه است از بس خاک میدانش
چه بـال و پـر گشاید در دل چـون چـشم مور من؟پـریزادی کـه بـاشـد چـون قـفـس ملـک سـلیمانش
بـه آزادان کسـی را می رسـد پـیوند چـون قمریکـه بــاشــد حــلـقـه فــتــراک ازطــوق گـریـبــانـش
کـجـا آن نوش لـب دارد غـم اهل سـخـن صـائب؟که از خـود می کند ایجـاد طـوطـی شـکـرسـتـانش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج