فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١٤٩: ز جان سوخته ام خلق را حذار کنید

ز جـان سـوخـتـه ام خـلق را حـذار کنیدکـه الـلـه الـله ز آتـش رخـان فـرار کـنیدکه آتـش رخـشـان خـاصـیت چـنین داردکـه هـر قـرار کـه داریـد بـی قـرار کـن…

ز جـان سـوخـتـه ام خـلق را حـذار کنیدکـه الـلـه الـله ز آتـش رخـان فـرار کـنید
که آتـش رخـشـان خـاصـیت چـنین داردکـه هـر قـرار کـه داریـد بـی قـرار کـنـید
دلـی کـه کـاهـل گـردد نـداش مـی آیـدکه زنده است سلیمان عشق کار کنید
مبـاش کاهل کاین قافله روانه شدستز قـافــلـه بــمـمـانـیـد و زود بــار کـنـیـد
چــهـارپــای طــبــایـع نـکـوبــد ایـن ره رابـه تـرک خـاک و هواها و آب و نار کـنید
غنیست چشم من از سرمه سپاهانیز خـاک تــبــریـز او را مـگـر نـثــار کـنـیـد
بـزرگی از شه ارواح شمس تـبـریزسـتوجـودهـا پـی ایـن کـبـریـا صـغـار کـنـیـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج