فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 خرداد 1403

شماره ١٤٨: خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

خوشا قزوین و بـاغ شاه و گلگشت خیابانشکـه از آییـنـه پـیـشـانـی صـبـح اسـت مـیـدانـشگـلش بـار نسـیم صـبـحـگـاهی بـرنمی تـابـدنفس دزدیده عیسـی می کند سی…

خوشا قزوین و بـاغ شاه و گلگشت خیابانشکـه از آییـنـه پـیـشـانـی صـبـح اسـت مـیـدانـش
گـلش بـار نسـیم صـبـحـگـاهی بـرنمی تـابـدنفس دزدیده عیسـی می کند سیر گلسـتـانش
نسـیم چـاشـتـگاهش آنقـدر شـاداب می آیدکـه گـردد سـبـز اگـر خـاری درآویزد بـه دامـانـش
درین گلشن نهال غنچه پیشانی نمی باشدنسـیم صـبـح فارغـبـال می گردد بـه بـسـتـانش
اگر آهی بـه سـهو از سینه عاشق بـرون آیدنسـیم کـیمـیاگـر می کـند چـون شـاخ ریحـانش
بـرآرد سرواگر از طوق قمری سر عجـب نبـودکه بـلبـل می کند ازغـنچـه بـالین درگلسـتـانش
ز دیوار ودرش پـای دل خـورشـیـد مـی لـغـزدکــه داردطـــاقــت نــظـــاره آیــیــنــه رویــانــش؟
مرا افـکنده در دریای غـم نیلوفـری چـشـمیکه چون خورشید عالمسوز زرین است مژگانش
چـه خواهد کردیارب بـا دل مجـروح من صائبکـه بــر شـور جــزا حـق نـمـک دارد نـمـکـدانـش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج