فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ١٤٢: گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش

گـل اندامـی کـه مـن دارم نظـربـرروی گـلـرنگـشز رنــگ آفــتــابــی، آفــتــابــی مــی شــود رنـگــشنمی دانم قـماش دسـت سـیمینش، همین دانمکـه کـار مـومـ…

گـل اندامـی کـه مـن دارم نظـربـرروی گـلـرنگـشز رنــگ آفــتــابــی، آفــتــابــی مــی شــود رنـگــش
نمی دانم قـماش دسـت سـیمینش، همین دانمکـه کـار مـومـیایی می کـند بـاشـیشـه ام سـنگـش
نـمـی آیـد بــرون از خــانـه از شـرم تــمـاشــایـیز بـس چـسـبـیده بـرانـدام سـیمـین جـامـه تـنـگـش
چه بـاشد صلح آن شیرین پـسر را چـاشنی یاربکه چون حلوای صلح از عاشقان دل می برد جنگش
بـود چـون سـبـزه زیر سـنگ از نشـو و نما عـاجـززبــان عــرض حــال مـن زتــمـکــیـن گـرانـســنـگـش
چه باشد حال دل در دست او یارب،که می پیچدبـه خـود چـون زلـف جـوهر بـیضـه فـولـاد درچـنـگـش
ز تـرک تـنگ چـشـمی مردمی صـائب طـمع دارمکـه تـلـخ افـتـاده چـون بـادام کـوهـی دیـده تـنـگـش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج