فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 اردیبهشت 1403

شماره ١٣: منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را

مــنــع مــهــر غــیـر نــتــوان کــرد یــار خــویـش راهر که باشد، دوست دارد دوستار خویش راهـر نـگـاهـی از پـی کـاریـسـت بــر حـال کـسـیعـشـق مـی دانـ…

مــنــع مــهــر غــیـر نــتــوان کــرد یــار خــویـش راهر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را
هـر نـگـاهـی از پـی کـاریـسـت بــر حـال کـسـیعـشـق مـی دانـد نـکـو آداب کـار خـویـش را
غـیر گو از من قیاس کار کن این عـشـق چـیسـتمـی کـنـد بـیـچـاره ضـایـع روزگـار خـویـش را
صید ناوک خورده خواهد جست، ما خود بسملیمای شکار افکن بـتـاز از پـی شکار خـویش را
بـا تـو اخـلاصـم دگر شـد بـسـکه دیدم نقض عهدمـن کـه در آتـش نـگـردانـم عـیـار خـویـش را
بـاده این شـیشـه بـیش از سـاغـر اغـیار نـیسـتبـشـکـنیم از جـای دیگـر ما خـمار خـویش را
کار رفت از دست ،وحشی پای بستی کن ز صبـرایـن بــنـای طــاقــت نـااســتــوار خــویـش را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج