فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ١٣: مدام چشم تو مست شراب می باید

مـدام چـشـم تـو مـسـت شـراب مـی بـایـدهمیشـه خـانه ظالم خـراب می بـایدازین قلمرو ظـلمت گذشـتـن آسـان نیسـتدلـی بـه روشـنـی آفـتـاب مـی بـایـدبـه خون خ…

مـدام چـشـم تـو مـسـت شـراب مـی بـایـدهمیشـه خـانه ظالم خـراب می بـاید
ازین قلمرو ظـلمت گذشـتـن آسـان نیسـتدلـی بـه روشـنـی آفـتـاب مـی بـایـد
بـه خون خویش دل داغدار من تـشنه استکبـاب سوخته را این شراب می بـاید
کــدام گــنـج گـهـر نـیـســت در خــرابــه دلدرین خرابـه همین ماهتـاب می بـاید
لــبـــاس عـــاریــتـــی دور کــن کــه دریــا راکـمر ز موج وکـلاه از حـبـاب می بـاید
عـلاج مرده دلان جـسـم را گداخـتـن اسـتزمین سوخته را این سحاب می باید
کم است مستی غفلت ترا که چون طفلانفسانه ای دگراز بـهر خـواب می بـاید
بـه شیشـه نقل کنی تـا ازین سـفالین خـمهزار جوش تـرا چون شراب می بـاید
ز تـــازیـــانـــه مـــوج اســـت آب زیـــروزبــــرزبـان خموش به بـزم شراب می بـاید
چــو زلــف تــا بــهـم آری دو مـصــرع مـوزونهزار حـلـقـه تـرا پـیچ وتـاب می بـاید
گــدایــی در دل مــی کـــنــی اگــر صـــائبدل شکسته وچشم پـر آب می بـاید

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج