فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ١٣٧: از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد

از خــرگــه تــن مــن دل خــیـمـه زآن بــرون زدکـز عـشـق لـشـکـر آمـد بـر ملـک اندرون زددر سینه یی که هر سو چون خیمه چاک داردسلطان عشق گویی خرگاه خویش…

از خــرگــه تــن مــن دل خــیـمـه زآن بــرون زدکـز عـشـق لـشـکـر آمـد بـر ملـک اندرون زد
در سینه یی که هر سو چون خیمه چاک داردسلطان عشق گویی خرگاه خویش چون زد
می گفـت دل کـزین پـس در قـید عـشـق نایمبــیـچــاره آنـکـه لـافـی از حـد خـود فـزون زد
هر کشـتـه یی که بـگرفـت آن غـم ورا گریبـاناو آسـتــیـن و دامـن هـردم در آب و خـون زد
بـیرون خـود چـو رفـتـی عـالم ز دوسـت پـرداناو را بـیـافـت هـرکـو گـامـی ز خـود بــرون زد
مـن سـوخـتـم چـو عـنـبـر تـا حـسـن بـر رخ اوگـل را ز مشـک خـالی بـر روی لاله گـون زد
مـعـذورم ار چـو مـجـنـون زنـجـیـر دار عـشـقـمکـز حـلـقـهـای زلـفـش عـقـلـم در جـنـون زد
آن کآب لــطــف دارد نــاگــه چــو بــاد بــر مــنبـگذشـت و بـازم آتـش در خـرمن سـکون زد
از شعر سـیف بـیتـی بـشنید و شـادمان شـدگل در چـمن بـخـندد چـون بـلبـل ارغـنون زد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج