فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١٣٦: نماز شام چو خورشید در غروب آید

نـمـاز شـام چـو خـورشـیـد در غـروب آیدبـبـندد این ره حـس راه غـیب بـگشـایدبـه پـیش درکـند ارواح را فـرشـتـه خـواببـه شـیوه گـلـه بـانی کـه گـلـه را پـ…

نـمـاز شـام چـو خـورشـیـد در غـروب آیدبـبـندد این ره حـس راه غـیب بـگشـاید
بـه پـیش درکـند ارواح را فـرشـتـه خـواببـه شـیوه گـلـه بـانی کـه گـلـه را پـاید
بـه لـامـکـان بـه سـوی مـرغـزار روحـانیچه شهرها و چه روضاتشان که بنماید
هزار صورت و شـخـص عجـب بـبـیند روحچـو خواب نقش جـهان را از او فروساید
هماره گویی جـان خود مقیم آن جـا بـودنـه یاد این کـنـد و نـی مـلـالـش افـزاید
ز بار و رخت که این جا بر آن همی لرزیددلـش چـنان بـرهد کـه غـمیش نگـزاید

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج