فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ١٣٤: ساقیا در نوش آور شیره عنقود را

ســـاقــیــا در نــوش آور شـــیــره عــنــقــود رادر صبـوح آور سـبـک مستـان خـواب آلود رایک بـه یک در آب افـکن جـمله تـر و خـشـک راانـدر آتـش امـتـحـا…

ســـاقــیــا در نــوش آور شـــیــره عــنــقــود رادر صبـوح آور سـبـک مستـان خـواب آلود را
یک بـه یک در آب افـکن جـمله تـر و خـشـک راانـدر آتـش امـتـحـان کـن چـوب را و عـود را
سوی شورستان روان کن شاخی از آب حیاتچون گل نسرین بخندان خار غم فرسود را
بـلبـلـان را مسـت گـردان مطـربـان را شـیرگـیرتــا کـه درســازنـد بــا هـم نـغـمـه داوود را
بـــادپـــیــمــا بـــادپـــیــمــایــان خــود را آب دهکوری آن حـرص افـزون جـوی کـم پـیمود را
هــم بــزن بــر صــافــیـان آن درد دردانــگــیـز راهـم بـخـور بـا صـوفـیـان پـالـوده بـی دود را
می میاور زان بـیاور کـه می از وی جـوش کـردآنک جـوشـش در وجـود آورد هر مـوجـود را
زان میی کاندر جـبـل انداخت صد رقص الجملزان میی کو روشنی بـخـشـد دل مردود را
هر صبـاحـی عید داریم از تـو خاصه این صبـوحکـز کـرم بـر مـی فـشـانی بـاده مـوعـود را
بـرفشـان چـندانک ما افشـانده گردیم از وجـودتـا کـه هر قـاصـد بـیابـد در فـنا مـقـصـود را
هـمـچــو آبــی دیـده در خــود آفـتــاب و مـاه راچون ایازی دیده در خود هستـی محمود را
شـمس تـبـریزی بـرآر از چـاه مغـرب مشـرقـیهمچـو صـبـحـی کو بـرآرد خـنجـر مغمود را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج