فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

شماره ١٣٣: یار بر من در فشاند از لؤلوی مکنون خویش

یار بـر من در فـشـاند از لؤلوی مکنون خـویشطـالـعـم مـسـعـود کـرد از طـلـعـت مـیمـون خـویـشزآن نگـار خـوش نمک دیگ دل مـا جـوش کـردکآتــشــی در مــا فــ…

یار بـر من در فـشـاند از لؤلوی مکنون خـویشطـالـعـم مـسـعـود کـرد از طـلـعـت مـیمـون خـویـش
زآن نگـار خـوش نمک دیگ دل مـا جـوش کـردکآتــشــی در مــا فــگــنـد از روی آذرگــون خــویـش
گفت رو از خط ما تعویذ جان کن زآنکه نیستمـارگــیـر زلـف مـا در عــصــمـت افــســون خــویـش
ای لـفـیـف جـان تــو مـعـتــل آفـتـهـای طـبــععـشـق مـا هر ناقـصـی را کـی کـند مقـرون خـویش
هرکه او در دام ما افتـاد و دادش دانه عـشـقهمچـو مرغ کـشـتـه گـردد هر دم اندر خـون خـویش
گر خوهی کز زند عشق اندر تـو افتـد آتـشینـار شـهوت را بـکـش در طـبـع چـون کـانـون خـویش
ای بـصابـون ستـایش خـویشتـن را کرده پـاکایـن هـمـه نـاپـاکـی تـو هـسـت از صـابــون خـویـش
هرچه در ضمن کتـب لفظیست دانی معنیشآخـر ای عـالـم چـرایی جـاهـل از مـضـمـون خـویـش
حـکـم افـلـاطـون رایت گـر همه حـکـمـت بـودچــون ارسـطـو کـن خــلـاف رای افـلـاطـون خــویـش
زآن نــداری روشــنــایـی کآهــن ســرد دلــتچـون درون آیـنـه اسـت ای صـیـقـل بـیـرون خـویـش
از مــتــاع دیـگــران بــازار خــویـش آراســتــیزین چنین سودا چه باشد سودت ای مغبون خویش
اهل دل در کـار خـرج از معـدن جـان می کنندصـرف کـن سـیـم و زر از گـنـجــیـنـه قـارون خـویـش
ای بـتـزویر و حیل چـون سامری گوساله سازگـاو بــازی زیـن نـمـط کـم گـیـر بــر گـردون خــویـش
از اشــاراتــی کـه کـردم مـن تــرا دادم شــفـاگـرچـه رنـجــورم عـلـاجــت کـردم از قـانـون خـویـش
چـون تـرازو راسـت شو تـا سـیف فرغانی تـراسـیـم و زر مـوزون دهـد از طـبــع نـامـوزون خـویـش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج