فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 اردیبهشت 1403

شماره ١٢: نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را

نـیـسـت از زخـم زبـان پـروا دل بـی تـاب رامـانـع از گـردش نـگـردد خــار و خــس گـرداب راتـیـغ را نـتــوان بــرآوردن ز زخـم مـا بــه زوراز زمـیـن تــشـ…

نـیـسـت از زخـم زبـان پـروا دل بـی تـاب رامـانـع از گـردش نـگـردد خــار و خــس گـرداب را
تـیـغ را نـتــوان بــرآوردن ز زخـم مـا بــه زوراز زمـیـن تــشـنـه بــیـرون شــد نـبــاشــد آب را
جـوهر ذاتـی اسـت مستـغنی ز نور عاریتروغـنـی حـاجـت نـبــاشـد گـوهـر شـب تــاب را
قـامت خـم زندگـی را می کـند پـا در رکـابمـی گـذارد پــل در آتـش نـعـل ایـن سـیـلـاب را
می کند فکر متـین کج بـحـث را کوتـه زبـاناز کـــجـــی زور نــهــنــگ آرد بـــرون قـــلــاب را
لب ز حرف شکوه بـستن تـلخ دارد کام منوقت زخمی خوش که بیرون می دهد خوناب را
دل منه بـر اخـتـر دولت که در هر صـبـحـدممـشــرق دیـگـر بــود خــورشــیـد عـالـمـتــاب را
نقد خود را نسیه می سازد ز کوته دیدگیبـا چـراغ آن کـس کـه جـوید گوهر شـب تـاب را
سـینه خـود صـائب از گرد کـدورت پـاک کنصـاف اگـر بـا خـویش خـواهی سـینه احـبـاب را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج