فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

شماره ١٢: مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید

مـصـفـا تـا نـمـی گـردد، زتـن جـان بـر نـمـی آیدنـگـردد پـاک تـا یـوسـف، ز زنـدان بــرنـمـی آیـدگـریـبـان لـحـد را چـاک خـواهـد کـرد اشـک مـنتـنـور از…

مـصـفـا تـا نـمـی گـردد، زتـن جـان بـر نـمـی آیدنـگـردد پـاک تـا یـوسـف، ز زنـدان بــرنـمـی آیـد
گـریـبـان لـحـد را چـاک خـواهـد کـرد اشـک مـنتـنـور از عـهـده تـسـخـیـر طـوفـان بـرنـمـی آیـد
بـه راه دشـمـنان خـود کـدامـین خـار مـی ریزم؟که از پیش دو چشمم همچو مژگان برنمی آید
چـو حـیرت چـشـم بـندی می کند ذرات عالم راچـرا از ابــر آن خـورشـیـد تـابــان بـرنـمـی آیـد؟
حیا چندان که خود را می کشد در پرده پوشیهابـه شـوخـیهـای آن چـاک گـریـبـان بـرنـمـی آید
کـدامین شـب نمی ریزد زکـلکـم مصـرع رنگین؟کـدامـین روز شـیری زین نیسـتـان بـرنمی آید؟
کشیدم تـا قدم از کوی هستی خون عرق کردمازیـن گـل پـای خـواب آلـود آسـان بـرنـمـی آیـد
زچــنـدیـن آه اگـر یـک آه اثــر دارد غـنـیـمـت دانکـه دایم مـاه مـصـر از چـاه کـنعـان بـرنمـی آید
دل گـرمـی مـگـر هـنـگـامـه افـروزی کـنـد، ورنـهبـه این بـزم خـنک خـورشـید تـابـان بـرنمی آید
تـو تـا از پــرده شـرم و حـیـا بــیـرون نـمـی آیـینـگـاه از دیده عـاشـق بـه سـامـان بـرنمـی آید
مـگـر جـولـان او صـائب قـیـامـت را عـیـان سـازدوگـرنـه هـیـچ گـردی زیـن نـمـکــدان نـمـی آیـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج