عـزت مـبـردر کـار دل این لـطـف بـیش از پـیش رااین بس که ضایع می کنی برمن جفای خویش رالطـفـی که بـد خـو سـازدم ناید بـه کـار جـان مناسـبــاب کـیـن آمـا…
| عـزت مـبـردر کـار دل این لـطـف بـیش از پـیش را | این بس که ضایع می کنی برمن جفای خویش را |
| لطـفـی که بـد خـو سـازدم ناید بـه کـار جـان من | اسـبــاب کـیـن آمـاده کـن خـوی مـلـال انـدیـش را |
| هر چند سیل فتنه گر چون بخت بـاشد ور رسی | کــشــتـــی بـــه دیــوار آوری ویــرانــه درویــش را |
| بـر کـافـر عـشـق بـتـان جـایز نـبـاشـد مـرحـمـت | بـی جـرم بـاید سـوخـتـن مفتـی منم این کیش را |
| عشقم خراش سینه شد گو لطف تـو مرهم منه | گـر الـتـفـاتـی مـی کـنی نـاسـور کـن این ریش را |
| چـون نیش زنبـورم بـه دل گـو زهر می ریز از مژه | افـیـون حـیـرت خـورده ام زحـمـت نـدانـم نـیـش را |
| با پادشاه من بگو وحشی که چون دور از تو شد | تـاریخ بـرخـوان گـه گـهی خـوبـان عـهـد خـویش را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











