فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 اردیبهشت 1403

شماره ١٢: آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار

آتـش بـه جـانم افـکـند، شـوق لـقـای دلـداراز دسـت رفـت صـبــرم، ای نـاقـه! پــای بــردارای ساربـان، ! خـدا را؛ پـیوستـه متـصل سازایـوار را بــه شــبــ…

آتـش بـه جـانم افـکـند، شـوق لـقـای دلـداراز دسـت رفـت صـبــرم، ای نـاقـه! پــای بــردار
ای ساربـان، ! خـدا را؛ پـیوستـه متـصل سازایـوار را بــه شــبــگـیـر، شـبــگـیـر را بــه ایـوار
در کـیـش عـشـقـبــازان، راحـت روا نـبـاشـدای دیده! اشک می ریز، ای سینه! باش افگار
هر سنگ و خار این راه، سنجاب دان و قاقمراه زیـارت اســت ایـن، نــه راه گــشــت بــازار
بـا زائران مـحـرم، شـرط اسـت آنـکـه بـاشـدغـسـل زیـارت مـا، از اشـک چــشـم خـونـبــار
مـا عـاشـقـان مـسـتـیم، سـر را ز پـا نـدانیماین نـکـتـه هـا بـگـیریـد، بـر مـردمـان هـشـیـار
در راه عـشـق اگـر سـر، بـر جـای پـا نـهادیمبــر مـا مـگـیـر نـکــتــه، مـا را ز دســت مـگـذار
در فـال مـا نـیـاید جـز عـاشـقـی و مـسـتـیدر کـار مـا بــهـائی کـرد اســتــخــاره صـد بــار

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج