فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١٢٧: نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش

نـشـد روشـن چــراغـم از عـذار آتــش انـدودشمـگـر چــشــمـی دهـم درمـوســم خــط آب ازدودشاجـابــتــهـاسـت درطـالـع دعـای دامـن شـب رایـکــی صــد شــد ا…

نـشـد روشـن چــراغـم از عـذار آتــش انـدودشمـگـر چــشــمـی دهـم درمـوســم خــط آب ازدودش
اجـابــتــهـاسـت درطـالـع دعـای دامـن شـب رایـکــی صــد شــد امـیـد مــن زخــط عــنـبــر آلــودش
دل سـنگـش کـجـا بـرتـشـنه دیدار می سـوزد؟سـبـکـدسـتـی کـه بـرمـی آیـد از آییـنـه مـقـصـودش
بــه دوری از حــریـم اونـشــد قـطــع امـیـد مـنکه برگردد به محفل شمع، چون خامش کنی زودش
ز احـسـان نـهانی جـان سـایل تـازه مـی گـرددخـوشـا زخـمی که سـازد خـنده پـنهان نمکـسـودش
مدان چون تـنگدستـان جـهان محتـاج عاشق راکــه یـاد از بــی نـیـازی مــی دهـد روی زر انــدودش
مـزن مـهـر خـمـوشـی بـر دهن آتـش زبـانـان راکـز ایـن روزن بــرآیـد دود چــون ســازنـد مـسـدودش
بــر هـمــن ازحــضــور بــت دل آســوده ای داردنبـاشد دل بـه جـان آن راکه درغیب اسـت معبـودش
چه بگشاید ز خلق سفله صائب، ما و درگاهیکـه هر موری سـلیمان می شـود از سـفـره جـودش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج