فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ١٢٤

ای شـده از پـی جـامه ز لبـاس دین عورروبه حیله گری ای سگ پوشیده سمورعسلی پوشی و گویی که بـفقرم ممتازشـتـران بـا تـو شریک اند بـپـشمینه بـورنشـوی ره روا…

ای شـده از پـی جـامه ز لبـاس دین عورروبه حیله گری ای سگ پوشیده سمور
عسلی پوشی و گویی که بـفقرم ممتازشـتـران بـا تـو شریک اند بـپـشمینه بـور
نشـوی ره رواگر مخـرقـه را خـوانی فـقـرنـشـود رهبـر اگـر مـشـعـلـه بـردارد کـور
ره بـدین رفـتـه نگردد که تـو غـافل گوییکه بشیرین سخن از خلق بـرآوردم شور
سامری گاو همی ساخت ز زر تا خلقیبــخـری نـام بــرآرنـد چــو بــهـرام بــگـور
بـا وجود شکمی تنگ تـر از چشم مگسچند از بـهر گلو سعی کنی همچون مور
طمع خام بـبـر از همه کس تـا پـس ازینگـرده قـسـمـت تـو پـخـتـه بـرآیـد ز تـنـور
مـال را خـاک شـمـر رنج مـبـین از مـردمنوش را تـرک کـن و نیش مـخـور از زنبـور

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج