فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ١٢٣: چو هیچ می نکنی التفات با ما تو

چــو هـیـچ مـی نـکـنـی الـتــفـات بــا مـا تــوچـه فـایده اسـت درین التـفـات ما بـا تـوبــرای چـیـسـت تـکـاپـوی مـن بــهـر طـرفـیچـو در میانه مسـافـت …

چــو هـیـچ مـی نـکـنـی الـتــفـات بــا مـا تــوچـه فـایده اسـت درین التـفـات ما بـا تـو
بــرای چـیـسـت تـکـاپـوی مـن بــهـر طـرفـیچـو در میانه مسـافـت همین منم تـا تـو
ز بـس که خلعت عشق تـو جـان من پـوشیدخـیالم است که در جـامه این منم یا تـو
بـچـشـم مـعـنـی چـنـدانـکـه بـاز مـی نـگـرمز روی نـسـبـت مـا قـطـره ایم و دریـا تـو
پـس این تـویی و مـنی در میانه چـندانسـتکه قطره بـحـر بـبـیند تـو ما شـوی ما تـو
تـرا بـبـردن دلـهـای خـلـق مـعـجـزه یـیـسـتکه دلبـران همه سحرند و دست بیضا تو
اجل بکشتن من قصد داشت، عشقت گفتکـه این وظـیفـه از آن مـنسـت فـرمـا تـو
شـب وصـال دهـان بـر لـبـم نـهـادی و گـفـتمنم بـلب شـکر و طـوطـی شـکر خـا تـو
بـدانـکـه هـسـت تـرا بـا دهـان مـن نـسـبـتکه در جهان بسخن می شوی هویدا تو
فـدا کـنـد پـس ازیـن جـان و دل بــدسـت آردچو دید بـنده که در دل همی کنی جا تو
ز فـرقت تـو چـو مرده اسـت سـیف فـرغـانیتـوی بـوصل خود این مرده را مسیحـا تـو

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج