فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 اردیبهشت 1403

شماره ١١: می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا

مــی رســد هــر دم مــرا از چـــرخ آزاری جـــدامی خـلد در دیده من هر نفس خـاری جـدااز مـتــاع عــاریـت بــر خــود دکــانـی چــیـده اموام خود خواهد ز م…

مــی رســد هــر دم مــرا از چـــرخ آزاری جـــدامی خـلد در دیده من هر نفس خـاری جـدا
از مـتــاع عــاریـت بــر خــود دکــانـی چــیـده اموام خود خواهد ز من هر دم طلبـکاری جـدا
چـون گنهکاری که هر سـاعت ازو عضـوی بـرندچرخ سنگین دل ز من هر دم کند یاری جدا
نیست ممکن جـان پـر افسوس من خالی شودگـر شـود هر مـوی مـن آه شـرر بـاری جـدا
تا شدم بی عشق، می لرزم به جان خویشتنهـیـچ بــیـمـاری نـگـردد از پــرسـتـاری جـدا
دست من چون خار دیوارست از گل بـی نصیبور نـه دارد دامـن گـل هـر سـر خـاری جــدا
نه همین خـورشید سرگرم اسـت از سودای اوعــشــق دارد در دل هــر ذره بــازاری جــدا
حـسـن سـرکش، کافر از جـوش هواداران شوددارد از هـر طـوق قـمـری سـرو زنـاری جــدا
قـطـع امید از حـیات تـلخ بـر من مشـکل اسـتوای بـر آن کس که گردد از شـکـرزاری جـدا
تـکیه بـر پـیوند جـان و تـن مکن صائب که چـرخاین چنین پیوندها کرده است بـسیاری جدا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج