فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١١٩: هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش

هر که می کوشد بـه تـعمیر تـن ویران خویشگـل ز غـفـلـت مـی زنـد بـر رخـنـه زنـدان خـویشسـاده لـوحـی کـز دوا انگـیز شـهوت می کـندمـیکـنـد بـیـدار دشـمـن …

هر که می کوشد بـه تـعمیر تـن ویران خویشگـل ز غـفـلـت مـی زنـد بـر رخـنـه زنـدان خـویش
سـاده لـوحـی کـز دوا انگـیز شـهوت می کـندمـیکـنـد بـیـدار دشـمـن رابـه قـصـد جـان خـویش
در حــنـا بــنـدد ز غـفـلـت پــای خـواب آلـود راهـرکـه دارد ســعــی در رنـگـیـن دکــان خــویـش
مـی شـود گـنـجـینـه گـوهر حـریم سـینه اشمی کشد چون کوه هرکس پای در دامان خویش
خـضـر ره گم کـرده ای هرگز درین وادی نشـدچـون جـرس دارم دلی صد چـاک از فغان خـویش
درد را درمـان کـنـد دنـدان فـشـردن بــر جــگـراز طبـیبـان چند جست و جو کنی درمان خویش؟
از دلـم شـد خـارخـار شـادمـانـی ریـشـه کـنغنچـه تـا زد غوطـه در خـون ازلب خـندان خـویش
چون نکردی راست کار خود به قد چون سنانگـویی از مـیدان بـبـر بـاقـد چـون چـوگـان خـویش
دست جـرأت خون ناحـق را بـلند افتـاده استقـاتـل مـا جـمـع می سـازد عـبـث دامـان خـویش
یوسـفسـتـان اسـت عالم بـرنظـر پـوشـیدگاندر بــهـشـت افـتــاده ام از دیـده حـیـران خـویـش
صدق پـیش آور که صبـح صادق از صدق طلباز تــنــور ســرد آرد گــرم بــیــرون نــان خــویــش
جـمـع سـازد بــرگ عـیـش ازبـهـر تـاراج خـزاندر بـهار آن کس که می بـندد دربـسـتـان خـویش
تـا زنار چـاره جـویان بـی نیازم سـاخـتـه استنازعـیسـی می کـشـم ازدرد بـی درمـان خـویش
چـون شـرر صـائب نـثـار آتــشـیـن رویـی نـمـادر گره تـا چند خواهی بـست نقد جـان خویش ؟

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج