فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ١١٢: جرعه یی می نخورده از دستش

جـرعه یی می نخـورده از دستـشبـیخـودم کـرد نرگـس مـسـتـشهرکه از جـام عشـق او می خـوردتوبـه گر سنگ بـود بـشکستشبـکـسـی مبـتـلا شـدم که نرسـتمرغ از دام و…

جـرعه یی می نخـورده از دستـشبـیخـودم کـرد نرگـس مـسـتـش
هرکه از جـام عشـق او می خـوردتوبـه گر سنگ بـود بـشکستش
بـکـسـی مبـتـلا شـدم که نرسـتمرغ از دام و ماهی از شستـش
بــهـمـه جــای مـی رود حــکـمـشبـهمه کس همی رسد دستش
از عــنـایـت مــپــرس کآن مـعــنـینیست در حق بنده گر هستش
هرکه عاشق نشد، بـدامن دوستنـرسـد دسـت همـت پـسـتـش
سیف از مشک بوی دوست شنیدبـر گریبـان خـویشـتـن بـسـتـش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج