فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

شماره ١٠: گر در شمار آرم شبی نام شهیدان تو را

گـر در شـمـار آرم شــبــی نـام شـهـیـدان تــو رافـردای محـشـر هر کـسـی گیرد گریبـان تـو راگر سـوی مصـرت بـردمی خـون زلیخـا خـوردمیزنـدان یـوســف کـردم…

گـر در شـمـار آرم شــبــی نـام شـهـیـدان تــو رافـردای محـشـر هر کـسـی گیرد گریبـان تـو را
گر سـوی مصـرت بـردمی خـون زلیخـا خـوردمیزنـدان یـوســف کـردمـی چــاه زنـخــدان تــو را
سـرمـایـه جـان بـاخـتـم تـن را ز جـان پـرداخـتـمآخـر بـه مـردن سـاخـتـم تـدبـیـر هـجـران تـو را
هر چـند بـشکسـتـی دلم از حـسرت پـیمانه ایاما دل بـشـکسـتـه ام نشکسـت پـیمان تـو را
هر گه که بـهر کشـتـنم از غـمزه فرمان داده ایبـوسـیدم و بـر سـر زدم شـاهانه فـرمـان تـو را
گر خـون پـاکـم را فـلک بـر خـاک خـواهد ریخـتـنحـاشـا که از چـنگم کـشـد پـاکیزه دامان تـو را
گر بخت در عشقت به من فرمان سلطانی دهدسـالار هر لشـگر کـنم بـرگشـتـه مژگـان تـو را
اشـک شـب و آه سـحـر، خـون دل و سـوز جـگرتـرسـم کـه سـاز آشـکـار اسـرار پـنـهـان تـو را
آشـفـتــه خـاطـر کـرده ام جـمـعـیـت عـشـاق راهـر شـب کـه یاد آورده ام زلـف پـریشـان تـو را
دانی کدامین مست را بـر لب تـوان زد بـوسه هامستی که بوسد دم به دم لبهای خندان تو را
زان رو فروغی می دهد چشم جـهان را روشنیکز دل پـرستـش می کند خورشید تـابـان تو را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج