فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 اردیبهشت 1403

شماره ١٠: نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را

نـبــود طــلـوع از بــرج مـا، آن مـاه مـهـر افـروز راتـغـیـیـر طـالـع چـون کـنـم ایـن اخـتـر بـد روز راکی بـاشد از تو طالعم کاین بـخت اختـر سوختهگـردا…

نـبــود طــلـوع از بــرج مـا، آن مـاه مـهـر افـروز راتـغـیـیـر طـالـع چـون کـنـم ایـن اخـتـر بـد روز را
کی بـاشد از تو طالعم کاین بـخت اختـر سوختهگـردانـد از تأثــیـر خــود ، سـد اخــتــر فـیـروز را
دل رام دستت شد ولی بر وی میفشان آستینترسم که ناگه رم دهی این مرغ دست آموز را
بر جیب صبرم پنجه زد عشقی، گریبـان پاره کنافتـاده کاری بـس عـجـب دسـت گریبـان دوز را
کـم بـاد این فـارغ دلـی کـو سـد تـمـنا می کـندسـد بـار گـردم گـرد سـر عـشـق تـمـناسـوز را
بـا آنکه روز وصـل او دانم که شـوقـم می کشـدندهم بـه سـد عـمـر ابـد یک سـاعـت آن روز را
وحـشـی فـراغـت مـی کـند کـز دولـت انبـوه تـوسـد خـانه پـر اسـبـاب شـد جـان ملال اندوز را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج