فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 خرداد 1403

شماره ١٠٩: درخت و برگ برآید ز خاک این گوید

درخــت و بــرگ بــرآیــد ز خــاک ایـن گــویــدکه خواجه هر چه بـکاری تـو را همان رویدتـو را اگر نفـسـی ماند جـز که عـشـق مکـارکه چیست قیمت مردم هر آنچ …

درخــت و بــرگ بــرآیــد ز خــاک ایـن گــویــدکه خواجه هر چه بـکاری تـو را همان روید
تـو را اگر نفـسـی ماند جـز که عـشـق مکـارکه چیست قیمت مردم هر آنچ می جوید
بـشو دو دست ز خویش و بیا بـخوان بنشینکه آب بـهر وی آمد که دسـت و رو شـوید
زهی سلیم که معشوق او بـه خـانه اوستبـه سـوی خـانـه نـیـایـد گـزاف مـی پـویـد
بـه سـوی مـریم آیـد دوانـه گـر عـیسـیسـتوگـر خـر اسـت بـهـل تـا کـمـیـز خـر بـویـد
کسی که همره ساقیست چون بود هشیارچــرا نــبــاشــد لــمــتــر چــرا نــیـفــزویـد
کسی که کان عسـل شد تـرش چـرا بـاشدکـسـی کـه مـرده نـدارد بــگـو چـرا مـویـد
تــو را بــگـویـم پــنـهـان کـه گـل چــرا خـنـددکـه گـلـرخـیش بـه کـف گـیـرد و بـینـبـویـد
بـگو غـزل که بـه صـد قـرن خـلق این خـوانندنـسـیـج را کـه خـدا بـافـت آن نـفـرسـویـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج