فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ١٠٦: میکند جان درتن امید، لعل باده نوش

مـیکـنـد جـان درتـن امـیـد، لـعـل بـاده نـوشروی آتـشناک، خـون بـوسـه می آرد بـه جـوشچـین ابـرو در شـکسـت دل قـیامت می کندساعد سیمین سبکدست است درتاراج…

مـیکـنـد جـان درتـن امـیـد، لـعـل بـاده نـوشروی آتـشناک، خـون بـوسـه می آرد بـه جـوش
چـین ابـرو در شـکسـت دل قـیامت می کندساعد سیمین سبکدست است درتاراج هوش
از هـوسـنـاکـان خـطـر دارنـد گـل پـیراهـنـانوای بـرآن گل که می افتـد بـه دسـت گلفروش
در سینه مستـان نمی بـاشد نصیحت را اثرسـرمه نتـوانسـت کردن چـشـم گویا راخـموش
غنچه در دست نسیم صبـح عاجز می شودبــرنـیـایـد بــا نـگـاه خــیـره،شــرم پــرده پــوش
کم نشد از گریه شوری کز محـبـت داشـتـمآب گـــوهــر دیــگ دریــا را نــیــنــدازد زجـــوش
عقل پیش عشق نتواند نفس را راست کردتــالــب دریــا بــود ســیـلــاب راصــائب خــروش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج