فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ١٠٤

هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کنبـرخـیز و عـزم آن در میمـون جـناب کـنسـاکـن روا مـدار تــن سـایـه خــسـب راجـنـبـش چـو ذره در طـلـب آفـتـاب کـنتـا چـو…

هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کنبـرخـیز و عـزم آن در میمـون جـناب کـن
سـاکـن روا مـدار تــن سـایـه خــسـب راجـنـبـش چـو ذره در طـلـب آفـتـاب کـن
تـا چـون سـتـاره مشعله دار تـو مه شودبـیدار بـاش در شب و در روز خـواب کن
زین بـیشـتـر زیاده بـود گـفـتـن ای پـسـرعمرت کمی گرفت، بـرفتـن شتـاب کن
زآن پـیشـتـر که بـارگی وقـت سـرکـشـدرو دسـت در عـنان زن و پـا در رکاب کن
اول در مـجـامـلـه بــر خـویـشـتـن بــبــنـدپـس خـانـه مـعـامـلـه را فـتـح بـاب کـن
نفسـت بـسـی دراهم انفاس صـرف کردزآن خرج و دخل روز بروزش حساب کن
در راه هرچـه نفـس بـدان ملـتـفـت شـودگر خود بـهشت بـاشد از آن اجتناب کن
گـر او بــشـهـد آرزویـی کـام خـوش کـنـدآن شـور بـخـت را نمک اندر جـلاب کـن
خـواهی که بـر حـقیقت کار افـتـدت نظـربـر روی حـال خـود ز شـریعت نقاب کن
چـون عشق دوست ولوله اندر دلت فگندبـر خویشتـن چـو زلزله خـانه خراب کن
فعلی که عشـق بـاطـن آن را صـواب دیددر ظـاهر ار خـطـاسـت بـرو ارتـکاب کن
هـم پــای بــرفـراز ســلـالـیـم غــیـب نـههم دسـت در مشـیمه ام الکـتـاب کـن
زآن پــس بــگــو انــاهــو یـا مــن هــوانــااز معتـرض متـرس و بـجـانان خطاب کن
بـیم سـرسـت سـیف ازین شـطـحـها تـراشمشیر نطق را پـس ازین در قراب کن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج