هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کنبـرخـیز و عـزم آن در میمـون جـناب کـنسـاکـن روا مـدار تــن سـایـه خــسـب راجـنـبـش چـو ذره در طـلـب آفـتـاب کـنتـا چـو…
| هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن | بـرخـیز و عـزم آن در میمـون جـناب کـن |
| سـاکـن روا مـدار تــن سـایـه خــسـب را | جـنـبـش چـو ذره در طـلـب آفـتـاب کـن |
| تـا چـون سـتـاره مشعله دار تـو مه شود | بـیدار بـاش در شب و در روز خـواب کن |
| زین بـیشـتـر زیاده بـود گـفـتـن ای پـسـر | عمرت کمی گرفت، بـرفتـن شتـاب کن |
| زآن پـیشـتـر که بـارگی وقـت سـرکـشـد | رو دسـت در عـنان زن و پـا در رکاب کن |
| اول در مـجـامـلـه بــر خـویـشـتـن بــبــنـد | پـس خـانـه مـعـامـلـه را فـتـح بـاب کـن |
| نفسـت بـسـی دراهم انفاس صـرف کرد | زآن خرج و دخل روز بروزش حساب کن |
| در راه هرچـه نفـس بـدان ملـتـفـت شـود | گر خود بـهشت بـاشد از آن اجتناب کن |
| گـر او بــشـهـد آرزویـی کـام خـوش کـنـد | آن شـور بـخـت را نمک اندر جـلاب کـن |
| خـواهی که بـر حـقیقت کار افـتـدت نظـر | بـر روی حـال خـود ز شـریعت نقاب کن |
| چـون عشق دوست ولوله اندر دلت فگند | بـر خویشتـن چـو زلزله خـانه خراب کن |
| فعلی که عشـق بـاطـن آن را صـواب دید | در ظـاهر ار خـطـاسـت بـرو ارتـکاب کن |
| هـم پــای بــرفـراز ســلـالـیـم غــیـب نـه | هم دسـت در مشـیمه ام الکـتـاب کـن |
| زآن پــس بــگــو انــاهــو یـا مــن هــوانــا | از معتـرض متـرس و بـجـانان خطاب کن |
| بـیم سـرسـت سـیف ازین شـطـحـها تـرا | شمشیر نطق را پـس ازین در قراب کن |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











