فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

شماره ١٠٠

ای پــســر انـده دنـیـا بــدل شــاد مـگــیـربــنــده او شــو و غــم در دل آزادمــگــیـربـرو از شام سـوی مکه بـبـین شهر ثـموددر بــنـا کـردن خـانـه صـف…

ای پــســر انـده دنـیـا بــدل شــاد مـگــیـربــنــده او شــو و غــم در دل آزادمــگــیـر
بـرو از شام سـوی مکه بـبـین شهر ثـموددر بــنـا کـردن خـانـه صـفـت عـاد مـگـیـر
ای تـو از بـهـر بـریشـم زده در دنـیا چـنـگگـر نـه ای نـای بــرو از دم او بــاد مـگـیـر
داده خــویـش چــو مـی بــازسـتــانـد ایـامدست بگشای و بده و آنچه بتو داد مگیر
بــرتــر از صــدرالـوفــی بــدرم وقــت کــرممـنـشـین زیـر کـس و خـانـه آحـاد مـگـیر
مال و جـاه از پـی آنست که خیری بـکنیچون بـکعبه نخوهی شد شتر و زاد مگیر
زاد ره سـاز و بــدرویـش بـده فـضـلـه مـالحق مسکین بـرسان وآنکه ز تـو زاد مگیر
هرگز اولاد (تـو) بـعـد از تـو غم تـو نخـورندزر بـشـادی خـور و در دل غـم اولاد مگـیر
مال شیرین و تـویی خـسـرو و فرهاد فقیرسـوی شـیرین ره آمد شـد فـرهاد مگـیر
من چو استاد خرد می دهمت چندین پندمنع بـی وجه مکن نکتـه بـر استـاد مگیر
سـیف فرغـانی در شـعـر اگرت گوید وعـظوعـظ او گـوش کـن و شـعـر ورا بـاد مگیر

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج