شراب آلوده
زهر ماری لبانت به شراب آلودهست
چشم خشخاشی تو نشئهی خواب آلودهست
باز افتاده به جانم دو سگ هار ِ سیاه
گوش کن حشو قبیح تو عذاب آلودهست
زهر ابروی گره خورده ی تو قهوه ی تلخ
تیر در آرش ابروت عتاب آلودهست
باز گنجشک غزل دور سرم می چرخد
بس که سرگیجهی موهای تو تاب آلودهست
بوسه های لب تو آب حیاتست ولی
نچشی بوسه که آن چشمهی آب آلودهست
عطش از قرمز مادون بنفشت می ریخت
طیف این قرمز بی حد و حساب آلودهست
جذبه ی چشم تو آورده زمین *هوبا را
وای از آن آهن سردی که شهاب آلودهست
گرگر نبض من عاشق ِتو تند زده
گفت صوفی که گناه تو ثواب آلودهست
ماشه ات را بچکان حال دلم خوب بَدَست
حال من دست خودم نیست خراب آلودهست
شعر من پر شده از وصف همانیکه تویی
رقص شور قلمم سخت خطاب آلودهست
کاش بی پرده در این شهر تورا می دیدم
چهره ات در غزلم، حیف نقاب آلودهست!
چه بخواهی چه نخواهی شدهام درگیرت
آه از این داغی عشقی که مذاب آلودهست
#زینب_حسامی
*هوبا بزرگترین شهابسنگ شناخته شده بر روی زمین است


