شب یلدا
~ = ~
دیشب از هجر تو فریاد کشیدم تا صبح
منطق از یاد برفت فلسفه چیدم تا صبح
~ • ~
غرق در هندسه ی چشم و هلال ابرو
شکل پرگار شدم رسم کشیدم تا صبح
~~
بوسه را یک دو سه تا چانه زدم تابه سحر
از دکان رخ او ناز خریدم تا صبح
~~
شربتی از لب لعلش مزه کردم به خیال
سر انگشت خودم را بمکیدم تا صبح
~~
من به ابریشم موهای تو مشکوک شدم
بسکه دور تن خود تار تنیدم تا صبح
~~
مشرق و مغرب او گشتم و درشهر دلش
همچو مار گوشه لبهاش خزیدم تا صبح
~~
شرح وصفش به جمال آمده بیرون ز شمار
مشق نامش به فراوان بنوشتم تا صبح
~~
بوی عطر بدنش شامه نوازم گردید
لای پیراهن او خانه گُزیدم تا صبح
~~
دلخوشم تاکه بیاید سر موعد بقرار
جامه برقامت رعناش بریدم تا صبح
~~
من خجالت زده گشتم به تقاضای خودم
پشت دستم به دندان بگَزیدم تا صبح
~~
ثبت در دفتر او نام خودم می دیدم
همه اوراق کتابش بدریدم تا صبح
~~
حاجی این شب چه شبی گشته دراز
سنگ بریخ شدم و قطره چکیدم تا صبح


