شب شیدایی
شب شیدایی
بیا امشب که جانم را به عشقت مبتلا سازی
مرا از خویش برگیری، ز عالم بیخبر سازی
لبم را بوسهباران کن، سرت را روی قلبم نه
که با جامِ شرابِ عشق، مرا دیوانهتر سازی
تو آن نازِ غزلخوانی، من آن دیوانهٔ عشقت
اگر در خلوتِ امشب، مرا زیر و زبر سازی
اگر این شب به پایان رفت، بماند یادگاریها
که یک شب در کنار من، جهان را بیاثر سازی
نصوح از عشقِ تو مست است و از خود بیخبر گشته
مبادا صبح سر برزد، مرا از خویش جدا سازی
شاعر: روحالله میرزاده قصری (نصوح)، کرمان، ایران


