نامهای که شاید هرگز خوانده نشود…
به نام کسی که روزی، بیآنکه وعدهای بدهد، از کنار روزهای من گذشت و معنای بعضی واژهها را برای همیشه تغییر داد.
هر کجای این جهان پهناور که باشی، امیدوارم آسمان بالای سرت از ابرهای اندوه سبکتر باشد و روزگار، کمتر از آنچه با من کرد، با تو سخت بگیرد.
من هرگز مدعی عاشقی نبودم؛ عشق، بیاجازه آمد، بیاجازه ماند و بیاجازه، مرا به سکوتی سپرد که هنوز هم گاهی نام تو را آهسته در خود تکرار میکند.
نه برای بازگشتت مینویسم، نه برای آنکه گذشته را دوباره ورق بزنم. بعضی آدمها آنقدر عزیزند که حتی پس از رفتنشان نیز باید با احترام از آنان یاد کرد.
اگر روزی باد از کنار تو گذشت و بیدلیل دلت لرزید، شاید سهم کوچکی از دعایی باشد که سالهاست بیصدا بدرقهٔ راهت کردهام.
و اگر در میان این سطرها لغزشی در واژهها دیدید، آن را به ناتوانی قلم نسبت ندهید؛ گاه دل، پیش از قلم مینویسد و عشق، قواعد هیچ فرهنگ لغتی را به رسمیت نمیشناسد.
با احترام..
بهنود کیمیائی







