حکایت شام تمام
***
خسیسی شام را نصفه بخوردی و نان را نیمه جویدی و ماه به ماه تن به آب نشان ندادی
و در به روی اَحدی نگُشادی
از قضا شبی مهمان خوانِ ظریفی شد شام را تمام و کمال خورد و پُوز به حوله بارها بِسُرد و تن به آب حمام مدتها سپرد ولی نماز را نصفه بخواند
میزبان به مزاح گفت تو که همه چیز را به اتمام رساندی بهتر بود نماز را نیز تمام میخواندی
مهمان گفت نماز نیمه گذاردم که غذا نیمه نباشد که نماز را میتوان قضا کرد ولی غذا را فرصتی نباشد. شکم را طاقت اندک است و خدای را صبر بسیار
—
حاجی اکبری






