قالب شعر: شعر نیمایی
تو سکــه و من بسـان ِ کـولـی شدهام
تو منقـل و من مثـال کـرسـی شدهام
گفتم : مده بازی تو مرا ، که شهرِ بازی کنـمات
هی ذوق زدم ذوق زدم ، احمد ذوقـی شـدهام !
گفتی: که به دنیای مـوازی چه شویم؟ من گفتم
ما هر دو چنـاریم ، من از عـرض مـوازی شـدهام
گفتـی : که کبـوتـری ولی من بــاز ام
مـن بستـهام و شبیـه قُمـری شـدهام
گفتـی : دگـران رَوند به چـاه و … تـو چـرا ؟
چـون با چـال لُـپات ، عاشـقِ گـودی شدهام
در وصـف ، تـو را شبـیـه قـفـلات کـردم
من هم چو کلیـد … شاعـر قفـلی شدهام
دادی تـو حـوالـهام به سـادات چـرا ؟
من دسـت به دسـت، گشتـم و حـوری شـدهام
از تـرس ِ تـو ، تـخـم میکنـم بانـو جـان
در لـانـهی خـود ، بسـان ِ مـرغی شـدهام
تـو دانـه به دانـه غـم ، به خـوردم دادی
بـیـچـاره دلـم ، مـرغ ِ محـلی شـدهام
آنقـدر نـخـوانـدی و نـوشـتـم نـامـه ؛
از حرصِ تو من ، صندوق پُستـی شدهام
آن قـدر نشـستـهای و غـیـبـت کردی :
بَه ! در نظـرت چه نـقـلقـولی شدهام
از هـجر ِ تـو سـر به کـوه و دامـن دادم
القـصـه که جُـفـت ِ ، بُـز ِ کـوهـی شـدهام
#حـسـیـن_بـرقـی | چ
#شـعـر_هـجـو
✍ هـجـدهـم مـرداد


