خواستم از سفر عشق ، گریزان باشم
در مـسیر و گذر حادثه ، طوفـان باشم
بین هرمهلکه ای ، پرسه زنان ، جایی امن
فـکر آرامـش دل ، عـافـیـت جان باشم
ایستادم که نگویند زمین خورد و شکست
زیر آوار ، نبینند ، که ویران باشم
یاد من داده زمانه ،،، که در گردش باد
قامتی خم شده در پیکر ِ لرزان باشم
باورم کاخ ،که از جنس کلوخی می ساخت
زیر سقف گلی اش ، در پی ِ سامان باشم
درکجا ؟ کـشتی دریـای تلاطـم زده ام
تا به کی ؟ صخره ای در موج خروشان باشم
گفتم از راه خیـالم بـه سعادت برسم
کنج دنیـای تـوهم زده ، پـنهان باشم
بهترین حـالت یک زندگی اجباری
بهترین حالت یـک حـال پـریشان باشم
دل فرو ریخت اگر لحظه ی عاشق شدنم
باید از دلهره ها ، سخت هراسان باشم
بـاید از پای غروری که بـلغزد ، اما
در سراشیبی احساس پشیمان باشم
سرنوشت هرچه به پیشانی ، خودش خواست نوشت
دست من نیست ، اگر این بشوم ، آن باشم
در ورق های بهم خورده این دفتر شعر
خط به خط منتظر نقطه ی پایان باشم
مثل آن کس که شبیه هیچ کس جز تو نبود*
خواستم ،از سفر عشق گریزان باشم
خواستم مثل همان معجزه ی آخر عشق
همه جـا هیچ فقط ،بارش باران باشم
…
#سودابه طهماسبی …. 11 / 5 / 96
*کسی که مثل هیچ کس نیست « فروغ فرخزاد»
عرض سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز و گرامی
مدتی ست که حادثه ی ناگواری برایم پیش آمده و نتیجه اش شکستن چند استخوان …
پس از بهبودی و گذراندن دوران نقاهت امیدوارم به جمع گرم و صمیمی شما خوبان بازگردم
همیشه برایتان ارزوی سعادت و صحت و سلامت دارم
اشعار زیبایتان را از طریق کانال تلگرام می خوانم و از این که حضور موثری ندارم پوزش می طلبم
سپاس که با نگاه پرمهرتان می خوانید
شاعر سودابه طهماسبی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










