سنگین دل
~~~~~
دیدی دلش چو کودکی بهانه گرفت و رفت
سنگین دل این آینه را نشانه گرفت و رفت
•
از یاد برد آنچه که بین ما گذشته بود
مرغ دلش پرید پر ز آشیانه گرفت و رفت
•
بر باد داد حاصل یک عمر اعتماد به او
خرمن بسوخت و آتش قهرش زبانه گرفت و رفت
•
با دوغ همان رفتار کرد که با دوشاب می نمود
این نرخ را قاعده استوانه گرفت و رفت
•
دیوانه وار آوار کرد بنیاد صلح و دوستی
عقل از سرم پرید ما را دیوانه گرفت و رفت
•
ما را نشاند به پای امتحان جبر در وفا
بر آشنا کمی سخت تر ز بیگانه گرفت و رفت
•
چون بره که دنبال مادرست در پی اش دوان
کج کرد مسیر و راهش جداگانه گرفت و رفت
•
پروانه وار حاجی به گرد عارضش به چرخ
بی اعتنا حال مرا ناشیانه گرفت و رفت
~~~
:::حاجی اکبری:::