سفرهات را گستردی
تا نیرویی یابیم برای عبادت،
و تو، در برابر این خوردن
حتی بهایی نخواستی.
نه به خاطر نان،
نه به سبب آب،
نه بهخاطر ابزارهایی که دادی
تا با آن به سوی مغفرت گام نهیم.
اگر میخواست حسابکشی کنی،
طاعت ما در پیش کرامت تو
چون نسیمی در طوفان محو میشد.
اگر میخواست حسابکشی کنی،
دلهای خستهمان
در نخستین گام
زیر بار شرم میشکستند،
و ما،
با دستان پر از خواهش
و سینهای خالی از عمل،
هیچ نداشتیم
جز امیدی کمسو
و نگاهی خیس
که به آستان بینیاز تو دوخته شده بود.
اما تو،
به جای توبیخ،
ما را در آغوش کشیدی،
و در غفلت ما
مهربانیات را فراموش نکردی.
تو میبخشی،
نه از سر نیاز،
که از کمال بیانتهایت،
و ما هنوز
نیاموختهایم
چگونه بندهای باشیم
شایستهی این همه عطوفت.


