فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 14 اسفند 1402

سفرنامه

از یادها برهنه و در بادها دوان همپای و پویه نفس گرم آهوان می کوچم از رهایی در چشم کوچه ای کانجا سراچه ها همه لبریز هجرت اند و آواز را به خاک فرو رفته …

از یادها برهنه و در بادها دوان
همپای و پویه نفس گرم آهوان
می کوچم از رهایی در چشم کوچه ای
کانجا سراچه ها همه لبریز هجرت اند
و آواز را به خاک فرو رفته زانوان
خاموش مانده بودم یک چند
زیرا
از خشم
در شعرهای من
دندان واژه ها
به هم افشرده می شد
آه
ناگاه
ترکید بغض تندر
در صبر ابرا
پاشید خون صاعقه
بر سبزه ی جوان
جایی که نان گرسنه شد و آب تشنه زیست
شمشیر در نخاع سحرگه نهاده اند
در جاده های صبحدم
این جمع جادوان
در لحظه ای که کج شد فریاد ها
همه
در زیر ثقل شب
ناگاه
برگ لاله برون آمد از محاق
آن گاه
دیدم
مشتی طلوع کامل بر آبها روان

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج