آمدی و باغ دل از نو شکوفا شد رفیق
از وجودت هر چه شب دشوار ، زیبا شد رفیق
طاقت ماندن نبودم ، رنگم از غربت کبود
با نوای سبز تو غربت مدارا شد رفیق
در فراقت دفترم مشق سیاهی می نمود
با وَلایت هرچه ناخواناست ، خوانا شد رفیق
ساغر دل خالی و شام از نبودت بی صفا
شور از وصلت سنا و بزم برپاشد رفیق
روزگار پر جفا و عهد بد عهدی کنون
بنده ی زخمی شدش کز تو مداوا شد رفیق
با نگاهت آنچنان فانوس و سرخطی شدی
راه ِ از این ورطه را رستن هویدا شد رفیق
حال ما بی تو خراب و بخت ما هر دم سراب
از شکوهت عقد خوشبختی مان امضا شد رفیق
ما سرود مهر خواندیم و روا شد آرزو
شکر ایزد کز ثنا ، یاری به معنا شد رفیق
از وجودت هر چه شب دشوار ، زیبا شد رفیق
طاقت ماندن نبودم ، رنگم از غربت کبود
با نوای سبز تو غربت مدارا شد رفیق
در فراقت دفترم مشق سیاهی می نمود
با وَلایت هرچه ناخواناست ، خوانا شد رفیق
ساغر دل خالی و شام از نبودت بی صفا
شور از وصلت سنا و بزم برپاشد رفیق
روزگار پر جفا و عهد بد عهدی کنون
بنده ی زخمی شدش کز تو مداوا شد رفیق
با نگاهت آنچنان فانوس و سرخطی شدی
راه ِ از این ورطه را رستن هویدا شد رفیق
حال ما بی تو خراب و بخت ما هر دم سراب
از شکوهت عقد خوشبختی مان امضا شد رفیق
ما سرود مهر خواندیم و روا شد آرزو
شکر ایزد کز ثنا ، یاری به معنا شد رفیق
شاعر سعید محسن پور
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










