حال خوشیست مرا به کوی ات گذر کنم
ترک وطن نموده ، به سوی ات سفر کنم
ترک وطن نموده ، به سوی ات سفر کنم
ای دوست نیمه شبان غافل از خودم
در راه منزل جانان بباید خطر کنم
شوق وصال ،دل و جانم ، همی ببرد
از داغ دل بسوزم و از جان حذر کنم
دیوانه گشته دلم روز و شب ز هجر
ولله عمرمانده را به رهش پر ثمر کنم
ساقی نگه نکن که شکسته بال و پرم
گر مست جام تو گردم هزاران هنر کنم
دل رفت پیش تر، مرا با خودش نبرد
بی دل چنان شدم که بترسم شرر کنم
سودای عشق تو بیمار کرد چشم من
فرصت بده ، طبیب دلم را خبر کنم
شوری فتاده در دل ،از ان چشم دلربا
دل را غلام حلقه ی اهل نظر کنم
راهیست راه عقل ، در ان کوش ساعدا
در راه عشق چو رفتی ، ترا در بدر کنم
*****
*********
***************
سعید
شاعر سعید شزم (ساعد)
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











