هوالعزیز
ماذنه ی قدر..
ماذنه ی قدر..
رکعتی عشق بنوشید قمر می خندد
لب خورشید اذان گفته سحر می خندد
شب مجنون به شعور آمده در فصل رکوع
لاله ا ی سجده کنان داده ثمرمی خندد
آسمان بار امانت به علی (ع) می سپرد
امشب از حادثه ی عشق، هنر می خندد
“فزت یارب “شده بانگ گل محراب دعا
عشق قد قامت نورست و ظفر می خندد
نخل مجنون وبه رقص آمده در باد؛رها
چاه ماتم زده ،خشکیده و تَر می خندد
نوحه خوان دختر یک عالمه احساس شده
فزتُ می نوشد وخوشحال ، پدر می خندد
شَبَحی شوم که زد سنگ به دیوار بهشت
قدر بر ملجم شیطان بشر می خندد
“سرو” لیلی شده ی “ناز” ترین تاریخ است
لیله القدر به باران بَصَر می خندد
سروناز_زندیه
۲۳ خرداد۹۶
دلبداهه….جهت اندکی دلگشایی
.
شاعر سروناز زندیه دولابی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











