زِوَارُم در رفته گُوزُم در آمد …
زِوارَم در رفته گُوزُم در آمد
چِشام گُشاد لِگسُوزَُم در آمد
که صندلی ِ نَرم و راحت !
چُسی از لوله اِگززُم در آمد
بااین دربدری و چُس ِ بد بو !
که قرض وقِسط نیمروزُم درآمد
هوا آلوده و بس شد خطرناک !
نگو از کُون ِ بِهروزُم در آمد !
گِرونی سر به بالا زد مریضُم !
فدای ِشُورت ِ بی دَرزُم در آمد !
به طنز آمد غزل و شعر عرفان !
ز فتیله ی گِرسُوزُم در آمد !
زِوارُم در رفته گُوزُم در آمد !
چِشام گُشاد لِگسُوُزُم در آمد !
مهدی عرفانیان
خراسان رضوی


