فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

زنگ قافله

جهان به کام کسان هر زمان نخواهد ماند چه جای کام کزایشان نشان نخواهد ماند ز راه سخره مخند ای جوان به قامت پیر مه تیر قد تو هم بی کنمان نخواهد ماند چو ن…

جهان به کام کسان هر زمان نخواهد ماند
چه جای کام کزایشان نشان نخواهد ماند
ز راه سخره مخند ای جوان به قامت پیر
مه تیر قد تو هم بی کنمان نخواهد ماند
چو نوبت تو رسد فرصت رهایی نیست
ز چنگ مرگ کسی در امان نخواهد ماند
چه می بری به خود ای نازنین گمان خلود
مکه در کف تو جهان بی گمان نخواهد ماند
ز زنگ قافله فریاد کوچ می اید
چنانکه آتشی از کاروان نخواهد ماند
به روز واقعه منظومه ها فرو ریزند
چراغ مهر بر این آسمان نخواهد ماند
بهار و باغ دگر جست و جو کن ای بلبل
که با نسیم خزان آشیان نخواهد ماند
به دوستی قسم ای یار مهربان که مدام
جهان به کام دل دشمنان نخواهد ماند
پیاده را بنگر چون سواره میگذری
که این سمند تو را زیر ران نخواهد ماند
به گوش گل رسد آخر نوای مرغ چمن
همیشه زاغ در این بوستان نخواهد ماند
بهار می رسد از راه و گل به جوش اید
بگو به بلبل غمگین خزان نخواهد ماند
شبک به شانه ی من سر نهاد و دانستم
همیشه یار به من سرگردان نخواهد ماند
به روزگار نوین لب ز حرف کهنه ببند
که دور صوفی و پیر مغان نخواهد ماند

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج