خبــر آمــــد زِ پریــشــانیِ ما شــادان است
قدحش پر زِ می است و لبِ ما عطشان است
خبرآمد که سپرده رهِ خود بر رهِ آن ماه رُخان
او به صد ناز بخواب است و شبِ ما ظلمان است
خبـــر آمـــد که ز بی تـــابیِ ما نیســــت غمین
دلِ او فارغ ازعشق است وغضبش هر آن است
خــبر آمد که طبیـــب است به صـــد مُطردِ دین
به سرِ بستر من ، آنکه نیامد همانا آن است
قدحش پر زِ می است و لبِ ما عطشان است
خبرآمد که سپرده رهِ خود بر رهِ آن ماه رُخان
او به صد ناز بخواب است و شبِ ما ظلمان است
خبـــر آمـــد که ز بی تـــابیِ ما نیســــت غمین
دلِ او فارغ ازعشق است وغضبش هر آن است
خــبر آمد که طبیـــب است به صـــد مُطردِ دین
به سرِ بستر من ، آنکه نیامد همانا آن است
شاعر زرین مهدیه
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











